چهلم : بدون تیتر

یعنی یه وقت ملاحظه منو نکنی ها . ملاحظه من حامله رو . یکی از دوستام میگفت دوران خوبیه . تا میتونی برای همه ناز کن . ولی کو ناز کش . کو کسی که ناز منو بکشه . تازه ما داریم ناز همرو میکشیم و هیچکسم نیست بگه بابا دمت گرم .

مرسی که بچه خوبی هستی . تو این میون فقط تویی که منو اذیت نمیکنی . تورو خدا خودت مواظب خودت باش . خدایا خودت مواظب بچم باش .

سی و نهم : بازم سونو گرافی

میگم شما همش یه کاری میکنید که ما عاشق تر بشیم ها .

پنجشنبه مجدد رفتم سونو گرافی برای مطمئن شدن از وضعیت جنسی شما . خب بابا جون هفته دوازدهم خیلی کوچولو بودی من شک کردم که نکنه اشتباه باشی . آقای دکتر هم تا دستگاه رو گذاشت رو دلم گفت که جنین پسره . سرم چرخید به طرف دستگاه سونو گرافی . قشنگ کف دلم خوابیده بودی بعد برد نزدیک تر و قلبت رو نشونم داد . دوباره ستون فقراتت رو نشون داد . دلم برای ستون فقراتت ضعف میره . پاهات رو که نشون داد در حال لگد انداختن بودی . بعدشم نوبت دستات بود که بازم داشتی تکون میدادی . آخرشم ضربان قلبت رو برام گذاشت که از دفعه پیش آروم تر شده . دیگه اون اسب تندرو نبود . خدایا ازت ممنونم . بزرگی و عظمتت رو شکر . خیلی باحالی . دستت درد نکنه . یه وقت من و شوهر و بچم رو به حال خودمون نگذاری . خدایا بهترین رو ازت میخوام . حالا خود دانی .  

راستی میدونی شما تو هفته شانزدهم ۱۵.۲ سانتی متر قد ۳.۴۵ سانتی متر دور سر دور کمر ۲.۱۷ سانتی متر و به اندازه تمام دنیا عشق من بودی . بعدشم زنگ زدم جنتلمن و راجع به شما یه عالمه حرف بی تربیتی زدیم .

چهل و یکم : تکون

این هفته مثل اینکه باید تکون بخوری تا من بفهمم .

میشه زودتر تکون بخوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خواهش میکنم

چهل و دوم : میگ میگ

از وقتی این دیوید بکهام رفته برای بچه اش که ناراحت بوده که چرا تو این کارتون میگ میگ گرگه نمیتونه این میگ میگ رو بخوره و بچه داشته غصه میخورده که چرا اینجوریه و باباهه هم برای اینکه بچه اش غصه نخوره دستور میده که قسمت آخر سریال میگ میگ با خورده شدن میگ میگ بی ریخت تموم بشه که هم آرزوی کودکی بچه دیوید بکهام و هم آرزوی کودکی من برآورده بشه غصه دار شدم .

چرا ؟

حدسش کار کاملا ساده ایه .

سی و هشتم : مادر مرد

مادر بزرگم مرد . حتی نتونستم برای آخرین بار ببینمش . حتی نذاشتن کامل تو مراسمش شرکت کنم همه ملاحظه ام رو میکردن . اما من دلم میخواست یه دل سیر گریه کنم . حتی اونم نذاشتن . دلش نمیخواست بمیره . آخرین باری که دیدمش آرزو کرد خوب بشه شفا بگیره تا بتونه بچه منو ببینه . بیاد خونه بابام منم با بچم بیام اونجا . خیلی آرزو کرد . اما آرزوهاش مستجاب نشد .

مادر

میدونم که چقدر دلت میخواست که باهات شوخی کنم . سر به سرت بزارم . تو با همه پیرزنهایی که دیده بودم فرق داشتی . امیدوارم روحت شاد باشه . میدونم که هست . تو که بدی در حق کسی نکرده بودی . اما کاش میموندی و بچه منو میدیدی تا منو با این بغض خفه نمیکردی .

سی و هفتم : صدای  قلب

دیروز برای یه لحظه انقدر ترسیدم که حد نداشت . خانومی که داشت دنبال صدای قلبت میگشت پیدات نمیکرد . نمیدونم داشتم چه جوری نگاش میکردم که گفت نترس . الان پیدا میشه . خیلی تکون میخوره . بهش گفتم که دفعه پیش طرف چپم بود ولی آخر تورو وسطا پیدا کرد .

چقدر منو ترسوندی بچه

سی و ششم : شکل مامانش

سونوگرافی هفته ۱۲ تا امروز که هفته ۱۵ هست دست آزمایشگاه بود . امروز که رفتم جواب رو گرفتم سونوگرافی ها هم تحویلم شد . دلم برای عکسات غش و ضعف رفت . دیگه داشتم یواش یواش آبروریزی میکردم تو اتاق . همکارام گاهی سرشون رو از پشت مانیتوراشون بالا میوردن و با تعجب به من نگاه میکردن . وای که چه لذتی داشت . بعد از کلی بررسی روی عکس به این نتیجه رسیدم که دماغت شکل خودمه . حتی گودی چشمات هم به خودم رفته . تازه فکر میکنم که  چشمات درشته . که خب احتمالا به جنتلمن رفتی . بعدش به نظرم گونه هم داری که بازم شکل خودمی . چون جنتلمن به اندازه من گونه نداره . از امروز که عکسا رو دیدم خیلی بیشتر دوستت دارم . راستش هنوز دوست داشتنم برای تو به اوج نرسیده انگار با بزرگ شدنت عشق منم به تو بزرگ تر میشه . داری تو دلم ریشه میگیری . یه ریشه عمیق برای بقیه عمرم .

سی و پنجم : شعر جدید من

پسرک قشنگ من قرمز پوشیده

تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده

مامان یه روز رفته بازار اونو خریده (رختخواب مخمل آبی رو)

قشنگتر از پسرکم هیچکس ندیده

پسرک من     چشماتو وا کن    وقتی که شب شد      اونوقت لالا کن

دوباره    پسرک قشنگ من قرمز پوشیده

این شعر جدید من واسه پسرکم هست . هرچند که گاهی فکر میکنم شاید هم دختر باشه ولی میخونم براش . وقتی هم که میخونم گاهی گریم میگیره . چرا ؟ نمیدونم . ولی گریه میکنم .

سی و چهارم : کفش

هرگز فکر نمیکردم که خریدن یه جفت کفش بچگونه انقدر احساسات من رو بر انگیخته کنه . ولی کرد . چه جورم . انقدر از خریدنش لذت بردم و انقدر قربون صدقش رفتم که نگو و نپرس . چقدر برای همه زنانی که بچه ندارند دعا کردم . چقدر از داشتنش لذت بردم . چقدر باهاش با پاهای کوچولوش با همه قد و قامتش حرف زدم . هرچند که بازم اومدم خونه و جنتلمن فوری گفت که این چیه خریدی .  خواهش میکنم دیگه تنها نرو خرید . اما بازم نتونست یه ذره احساس منو به اون کتونی سفید سرمه ای چسب دار برگردونه . خیلی خوشگله . خیلی زیاد . هزار بار چسبوندم به سینم و هزار بار خدا رو شکر کردم .  حتی حس کردم که جنتلمن هم خیلی لذت برد .  خدایا ازت ممنونم . به خاطر همه چیز . خدایا ازت یه عالمه چیزای بهتر و بیشتر میخوام . چیزای عالی این دنیا .

دوستت دارم کوچولوی قشنگم . دوستت دارم همه وجود مادر .

سی و سوم : قرمه سبزی

چند روز پیش موقع ناهار همکارم غذا قرمه سبزی اورده بود . یه قرمه سبزی خوش بو . حتی یه تعارف کوچولو هم نکرد . داشتم دیوونه میشدم . از اتاق رفتم بیرون انقدر نشستم تا ناهارشو خورد بعد اومدم پنجره رو باز کردم واستادم تا بو کاملا بره بیرون بعد بشینم سر جام تا باز بوی قرمه سبزی خوشمزه اش به مشامم نخوره . عصری که اومدم خونه آسانسور رو که باز کردم دیدم ای داد بیداد . همسایه رو برویی قرمه سبزی داره چه قرمه سبزی ای . دیگه طاقت نیوردم اومدم تو خونه و گریه کردم . یه ذره به بی کسی خودم لعنت فرستادم . به این شهر درندشت که انقدر از مامانم دورم . به اینکه فامیل شوهرم که مثلا نزدیکم هیچی برام درست نمیکنن . چیکار کنم توقعم بالا رفته . بعد رفتم سر یخچال و دیدم که سبزی هم نداریم . کسی نمیدونه که چه حالی داشتم . تا اینکه جنتلمن اومد . وقتی در و باز کردم و دوباره اون بوی عالی اومد تو خونه با یه حالتی گفتم اینا قرمه سبزی دارن . جنتلمن هم فوری رفت و دو تا ظرف قرمه سبزی خرید . به به . عجب لذتی داشت . چه کیفی کردم . انگار که سالها بود قرمه سبزی نخورده بودم . خوشمزه ترین قرمه سبزی دنیا . بعد از اون همه لعنتی که به خودم و کل عالم کرده بودم جای شکر خالی بود اگه شکر نمیکردم که چه شوهر مهربانی دارم . خدایا ازت ممنونم . برای همه چی . خدایا نگهدار شوهرم باش . خواهش میکنم

سی و دوم : معجزه

این روزا منتظر معجزه ام . میگن خدا لحظه های آخر خودشو نشون میده . من منتظر معجزه ام .

منتظر خدا .

سی و یکم : عکس

همه احساسات من وقتی که مجله شهرزاد رو ورق میزنم و میرسم به تبلیغات آتلیه عکس فوران میکنه . دلم میخواد که زود ببرمت آتلیه عکاسی و یه عالمه عکسای شیک و عالی ازت بگیرم . اون موقع روانی ترین مادر دنیام .

بیست و نهم : نگرانی

یه ذره حالم خرابه . همش هم نگرانت بودم . نگرانت که با این همه استرس من برات اتفاقی نیوفته . با این همه اعصاب خوردی که از طرف جنتلمن پیش اومد همه طلاهام گم شده و دعوای سه شنبه شب جوری که مهمونا رو از خونه پرت کردم بیرون . ولی من بابت هیچ کدوم ناراحت نبودم الا تو . عصبانیتم از جنتلمن از همه چیز بیشتر روم تاثیر گذاشت حتی از طلاها . ببخش منو . ولی من فکر کردم که تو بد قدمی .

سی ام : سه ماهه دوم

بازم رفتم عروسی . با شما . اما شما هنوز معلوم نیستی .

 این هفته رفتم تو چهار ماه . تو سایت بارداری هفته به هفته نوشته که میتونید یه هورا برای خودتون بکشید . شما وارد سه ماهه دوم شدید . به افتخار دو تاییمون که وارد سه ماهه دوم شدیم .

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بیست و هشتم : ساسی مانکن

میگم یه چیزی میخواستم بهتون بگم بدونید . مامان شما خیلی از ساسی مانکن خواننده زیر زمینی خوشش میاد یعنی یه جوری خواننده مورد علاقه اشه . فکر کنم جنتلمن هم خوشش میاد ولی به من نمیگه که پررو نشم . خیلی از آهنگاش خوشم میاد . خب چیکار کنم . البته شما به کسی نگو . تو این دور و زمونه کلاس اینه که بگی از استاد شهرام ناظری و استاد شجریان و ...... خوشم میاد . جسارت نمیکنم ها به کسی به خدا . ولی خب این عقیده مامان شماست و شما هم کاری نمیتونی بکنی . احتمالا تو به نسل بعدی میخوری امیر علی مانکن .

بیست و هفتم : الهام

از موقعی که فهمیده بودم تورو دارم و جنتلمن هم یه جایی خونده بود که باید باهات حرف بزنم و منم خودمو مجبور میکردم که باهات حرف بزنم همش تو دهنم میومد که تو گل پسر منی آقایی بعد یهو با خودم میگفتم این چه حرفیه اگه دختر باشه بچم ناراحت میشه . حالا که فهمیدم پسرک دارم باور کردم که مادرا یه چیزایی بهشون الهام میشه .

بیست و ششم : شیر

 تو که میخواستی از گاو و گوسفند یه همچین چیز مقوی ای درست کنی خوب یه ذره خوشمزه ترش میکردی مثلا مزه آب پرتغال باشه یا مزه آب آناناس یا مزه نوشابه مشکی کوکاکولا . خوب مگه چی میشد ؟

این غر غرای جدید منه خدمت خدا . خب چیکار کنم که من بنده شرمنده از مزه شیر حالم بهم میخوره . انقدر هم که ماست و دوغ خوردم دارم به هلاکت میرسم .

بیست و پنجم : زندگی شیرین با تو

دیروز که رفتم نمایشگاه مخصوص شما نزدیک پارک لاله یه دفعه با جنتلمن یاد خاطرات ریز و درشت دوران دوستیمون افتادیم کلی صفا کردیم . جنتلمن میگفت نگاه کن نه به اون قرارای یواشکی و مخفی نه به این زندگی سه نفره جدید . من کلی خدا رو شکر کردم و جنتلمن هم کلی حسرت قدیما رو خورد . وقتی به دنیا اومدی میفهمه که دنیا با تو چقدر شیرین تره .